تبليغاتX
بلو جستان سرفـــــــــــــــــــــراز


بلو جستان سرفـــــــــــــــــــــراز





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

بلوچستان
بلوچستان

ابوبکر                                          عمر                    عثمان                           علی


نويسنده: احمد مورخ: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 در ساعت: 2:52 قبل از ظهر
|+|

بلوچ

مکانی که بیش از پنج هزار سال قدمت دارد.گدروزی (به یونانی: گدروزيا)، نامى كه یونانیان به بلوچستان می‌داده‌اند. هرودت تاریخ‌دان یونانی گدروزی را یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان برشمرده است.

بلوچ

مردم بلوچ یکی از اقوام ایرانی‌تبار ساکن در پاکستان، ایران، و افغانستان هستند. مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است. بیشتر مردم بلوچ، مسلمان اهل سنت هستند.

جمعیت مردم بلوچ در حدود ۱۵ میلیون تن براورد شده‌است. که به طور تخمینی ۸ میلیون تن در پاکستان، یک ملیون و نهصد هزار تن در ایران، ۲۰۰ هزار تن در افغانستان، ۴۱۰ هزار تن در عمان، ۲۲۰ هزار تن در امارات، و سایر آنان در دیگر کشورها زندگی می‌کنند.

نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم (۹۸۲م/۳۷۲ق) و نیز در مقدسی (حدود ۹۸۵/م/۳۷۵ق) با نام بلوص است.^ در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده‌است. در کتابهای جغرافیائی از این ملت (همراه با طایفه کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می‌شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این ملت بلوچ به کناره‌های دریای عمان رسیده و در همانجا اقامت کردند.

بلوچ اصیل ترین قوم اریایی است که با تسلط بر هند و پاکستان و افغانستان بر فرهنگ این سه کشور تاثیر عظیمی داشته که اکنون هر سه کشور از لباس  بلوچها تبعیت می کنند (و به همین خاطر در این سه کشور بلوچها مورد تعقیب و مجازات قرار دارند) و تنها نحوه دوخت لباسهای این سه کشور با لباس محلی بلوچ تفاوت دارد.


نويسنده: احمد مورخ: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 در ساعت: 2:43 قبل از ظهر
|+|

آینده بلوچستان درخشان است.
زبان شیرین و اصیل بلوچی با لهجه ها و گویش های دلنشین اش همچنان زنده است ومیلیونها بلوچ با شهدین بلوچی محاوره ومکاتبه می کنند. زبان بلوچی هم با حروف عربی و هم با لاتین کتابت می شود و به برکت زحمات صدها شاعر، نویسنده، هنرمند، ادیب و زبانشناس بلوچ زبان اصیل بلوچی در حال شکوفایی است.
زبان مادری مان، شهدین بلوچی در آینده ای نه چندان دوردربلوچستان آزاد زبان رسمی و آموزشی مان خواهد شد. نسلهای آینده بلوچستان شاهد شکوفایی زبان مادری مان حتی در مراحل آموزش عالی هم خواهند بود.

همچنین فارغ التحصیلان بلوچ ازمراکز آموزشی عالی چه دربلوچستان شرقی و غربی چه در کشورهای اروپایی وعربی و هندوستان دررشته های پزشکی، فیزیک، شیمی، ریاضی، حسابداری، مهندسی مکانیک ، مهندسی کامپیوتر، مهندسی برق، مهندسی صنایع سنگین، تاریخ و جغرافیا، جامعه شناسی، اقتصاد، کشاورزی، زیست شناسی و زبانهای انگلیسی، دانمارکی، سوئدی، نروژی، هلندی، فرانسوی،روسی، ایتالیایی، اردو،آلمانی، عربی،فارسی و پشتون ازافتخارات بلوچستان هستند.

بلوچستان ءِ پلین شهیدان ءَ هزاران سلام


نويسنده: احمد مورخ: جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 در ساعت: 3:2 بعد از ظهر
|+|

تصوير هايي از ماه مبارك رمضان

 

 

 

 


نويسنده: احمد مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 در ساعت: 5:26 بعد از ظهر
|+|

به استقبال ماه قرآن برویم

رمضان ماه قرآن - رمضان ماه عارفان - رمضان ماه عاشقان 

          مبارک باد   ***   مبارک باد   ***   مبارک باد

رمضان

 

 


رسول خدا حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله وصحبه وسلم در مورد فضيلت اين ماه عزیزمي فرمايند:


« مردم ! اين ماه برترين ماه ها نزد خداست و روزهايش برترين روزها و شبهايش برترين شبهاست و ساعتهاي آن بهترين ساعتهاست .

 نفس هايتان در آن تسبيح و خوابيدنهايتان عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاي شما در آن مستجاب است. با تشنگي و گرسنگي خود در اين ماه تشنگي و گرسنگي روز قيامت را به ياد آوريد.

 به فقيران صدقه بدهيد ، بزرگان خود را احترام بگذاريد و کوچکترها را مورد رحمت خود قرار دهيد . با يتيمان مردم مهرباني کنيد تا با يتيمان شما مهرباني شود و صله ي رحم به جا آوريد…

مردم ! شما زنداني اعمالتان هستيد، با استغفار خود را آزاد کنيد . پشتهايتان از گناه سنگين است ، با طولاني نمودن سجده هاي خود آنرا سبک کنيد…

مردم ! کسي که مؤمن روزه داري را افطاري دهد ، ثواب آزاد کردن يک بنده و آمرزش گناهان گذشته ي خود را دارد گرچه با نيمدانه اي از خرما يا جرعه اي آب. »


نويسنده: احمد مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 در ساعت: 4:32 بعد از ظهر
|+|

بـلوجـــــــــــــــــــــــــــتان بــــــــــــــــيروز
إش چؤداں که ماں مۓ گل زمین ایراني تها بلوچی زبانۓ وانگ ؤ نبیسگۓ جاگه إ نیست إنت اؤ هر چه هست ؤ نیست مۓ هم إ دپ په دپی گپّ ؤ تران إنت که سینءَگ په سینءَگءَ گرد إنت اؤ په دگران‏‏ءَ رس إنت، اؤ چه دگه دیم إ مۓ وانوگران چه بلوث إنت اؤ چه ملوث إنت گؤن دگ‏ءَ لبزانی گپّ ؤ گال هور تهور بوتگ إنت، إ پیم که بلوچی زبانءَ کم کم وتهی جاگهء َ په دگءِ زبانان داتگ اؤ بلکّل شموشگ بوتگ؛ إ ترس ؤ بیمءَ روت إن که تاں آیوکین چنت سال دگءَ چه مۓ ماتهی زبانءَ هّچ پد ؤ رندإ ممان إیت.
بلوچی زبان چه یک دیم إ گؤن پشتؤ اؤ پارسی دری - چه یک دیم إ گؤن اردو اؤ سندی اؤ پنجاپی – چه یک دیم إ گؤن عربی اؤ انگلیسی اؤ چه دگءَ دیم إ گؤن پارسی بّر وارتگ اؤ هؤر بوتگ .
ماں مۓ هند اؤ دمگءِ تها بلوچی گپانۓ یل دیگ اؤ دگءَ زبانۓ گپانۓ زورگ یک شّرین کارإ بوتگ که إ یکّءِ چه ما آپت ؤ نادراهیءِ علامتّ إنت.
إ مۓ اؤ شمۓ ذمّه واری إنت تاں په وتهی ماتهی لبز ؤ زبانۓ دارگءَ جهد اؤ کؤشست بکن إین اؤ اوّل ماں جندۓ لؤگ ؤ دوار آیرءَ پکار بگرإین گّڈا چه وتهی نزدیک إین سیاد ؤ وارثان بلوٹ إین که هنچؤ بکن إنت.
په هم إ بابتءَ چنت سادگ إین اؤ آسان إین رد ؤ رهبند شمۓ نیمگءَ پیش کنگ بیت:
یکّ : بلوچی رادونۓ برنامگءَ دلگوش کن ‏أَگ که هر شپی 8 شنگ ؤ تالان بیت.
دو : بلوچی نبشتانک اؤ لبزانکانی وانگ ؤ آیانی کدیمی گپ اؤ گالۓ یاد گرگ.
سۓ: گون بلوچی زبانءَ حّط ؤ نامگۓ نبیسگ اؤ شنگ ؤ تالان کنگ په وتهی دؤست ؤ سنگتان هؤرگؤن موبایل ، ایمیل اؤ یا وبلاگ .
چار: بلوچی بتل ؤ متلانۓ یاد گرگ اؤ پکار بندگ .
پنچ: پیرإین مهلوکانی کّر ؤ گورءَ نندگ اؤ آیانی گپانۓ دلگوش دیگ هنچو که پیرؤک ؤ واجه اؤ بّلؤک ؤ بی بی .
( شمۓ منّت وار : مریدان سلطان بابا حاجی )

نويسنده: احمد مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 در ساعت: 4:18 بعد از ظهر
|+|

افسانه بلوچ ها

در پی نظریه پردازیهای گوناگون در مورد بلوچ ها دو افسانه بیشتر مشهور بوده است. یکی اینکه ،،بلوچ،، نسبا از اولاد حضرت ،،حمزه،، (ره) است. دیگر اینکه ،،بلوچ،، اصلا عرب بود و پس از شهادت سیدنا امام ،،حسین،، (ره) از حلب به بلوچستان مهاجرت کرده است.

از سلسله مقالاتی که من ترتیب داده بودم ، بحمدالله این واقعیت مثل روز ، روشن گردید که بلوچ هزاران سال قبل از حضرت حمزه (ره) وجود داشته است و با اسکندر مقدونی و دیگر قدرتهای بزرگ پیکار کرده است. آنانکه به این خوش باوری مبتلا بودند که ،،بلوچ،، از نسل حضرت حمزه (ره)، اکنون چنین می گویند که بلوچ از نظر شجاعت و دارا بودن جذبه جهاد ، بطور معنوی از اولاد حضرت حمزه بشمار می رود، ن نسلا.

در مقاله های ما الحمدولله این موضوع هم در پرتو دلایل بدیهی ثابت شده است که بلوچ به عنوان مسافر تازه وارد عرب از ،،حلب،، به ،،بلوچستان،، نیامده ، بلکه او ساکن اصلی بلوچستان بود که پس از فتح ایران ، بعضی قبایل از آنان در زمان ،،فاروق اعظم،، (ره) به موجب معاهده ای به بصره منتقل شدند و سپس در زمان حضرت ،،معاویه،، (ره) بنا به نیازهای جنگی برای حراست از مرزها به شام و انطاکیه انتقال یافتند.

ریشه های این افسانه

با وجود این حقایق بی غبار هنوز هم برخی از عزیزان بر این عقیده پافشاری می کنند که بلوچ ها نسلا عرب هستند و پس از شهادت حضرت امام ،،حسین،، (ره) از ،،حلب،، کوچ کرده و در بلوچستان قدم نهاده اند.

ریشه های این دو افسانه در دو چیز فرو رفته است:

1- در یکی از شعرهای بلوچی از این موضوع سخن به میان آمده که ما بلوچ ها از ،،حلب،، آمده ایم.

2- در نزدیکی ،،حلب،، سرزمینی به نام ،،وادی البلوص،، وجود دارد.

در اینجا قصد دارم راجع به این دو مطلب ، چیزهایی عرض کنم:

مطلب اول- آن دسته از بلوچها که در زمان ،،فاروق اعـــظــم،، (ره) در نتیجه معاهده به بصره منتقل شدند و پس از آن به سبب ضروریات نظامی به ،،شام،، و ،،انطاکیه،، رفتند ، پس از شهادت حضرت سیدنا ،،حسین،، (ره) معترضانه از شام (حلب) خارج شده و به وطن اصلی خود ،،بـــــلـــوچـــــســــتــان،، رهسپار گردیدند. و آن شعر هم مربوط به همین گروه از بلوچ هاست و اصلا بدین معنا نیست که قوم بلوچ قبل از آن در بلوچستان نبود و پس از آمدن مهاجرین از شام، در بلوچستان دیده شده است، زیرا با شواهد تاریخی این حقیقت مسلم شده است که بلوچ ها هزاران سال پیش در بلوچستان زندگی می کرده اند.

ذبیح الله ناصح می نویسد: پیش از قراول قشون اسکندر به فرماندهی ،،لین ناتوس،، با مقاومت دلاوران بلوچ روبرو شدند و شکست سختی خورده و متفرق شد گردیدند.

این ماجرا مربوط به چهارصد سال قبل از میلاد مسیح می باشد و 2200 سال از آن زمان میگزرد، مربوط به زمانی است که ،،اسکندر اعظم،، پس از فتح هندوستان برای برگشت سرزمین ،،مکران،، را راهی برای برگشت برگزید.

با ظهور این دلایل اینان شعری که در آن آمده بود، بلوچ ها از نسل حضرت حمزه (ره) هستند، چنین توجیه کردند که در این شعر منظور اولاد معنوی است . چرا که با منکشف شدن حقیقت امر قادر نبودند این را بر مفهوم حقیقی خویش حمل نمایند. لذا دست به تاویل زدند. به همین ترتیب با ثابت شدن این واقعیت که ،،بلوچ،،ها هزاران سال است کهدر بلوچستان سکونت دارند، نمی توانستند این شعر را که حاکیست: ،،ما از حلب آمده ایم ،، به معنای ظاهری اش بگیرند ، به ناچار مصداق آن را نسل آن عده از بلوچ ها می دانند که در زمان ،،فاروق اعظم،، (ره) به بصره و از آنجا به شام و حلب رفتند و در آخر به بلوچستان آمدند.

اگر امروز چند نفر حاضر به پذیرفتن این حقیقت نباشند ، فردا حتما مجبور خواهند شد آن را قبول کنند چون از این شعر اصلا چنین بر نمی آید که بلوچ در اصل عرب بوده است.

مطلب دوم- از این که در نزدیکی حلب - درمیان ،،رقه،، و ،،حلب،، - سرزمینی بنام ،،وادی بلوص،، وجود دارد، ثابت نمی شود که وطن اصلی ،،بلوچ ها،، همان وادی است. حداکثر چیزی که از این موضوع بدست می آید ، این است که ، زمانی در این وادی بلوچ ها سکنی گزیده بودند و یا ممکن است در حال حاضر نیز بلوچ هایی در آن مکان باشند که اجدادشان هنگام مهاجرت تاریخی بلوچ ها از حلب ، از سایرین باز مانده بودند. اما اصلا نمی توان گفت که آن وادی مرکز و موطن اصلی بلوچ ها است. این وادی در حلب درست به محله ،،بلوچ پوره،، در شهر ،،لنکو،، می ماند. همانطور یکه که استدلال از از نام بلوچ پوره برای اثبات این مدعا که وطن اصلی بلوچ ها ،،لنکو،، می باشد استدلالی پوچ و بی اساس است _ ...._ چون علت نام گذاری این محله بدین اسم فقط بهاین خاطر بوده که در آن بلوچ ها زندگی می کنند _...._ از ظاهر نام ،،وادی بلوص،، نیز نمی توان این نتیجه را بدست آورد که ،انجا خاستگاه و مرکز اصلی بلوچ ها بوده است. همانطوریکه گفتیم این وادی به سبب مسکن بودن بلوچ ها به مدت دراز بدین نام موسوم گشته است.

نظیر دیگر این نام گذاری نهری در بصره است به نام ،،نهرالاساوره،، که این نهر معروف را قبیله ،،اساوره،، که در زمان خلیفه دوم از بلوچستان ایران به بصره رفته بودند ، کندندو به نام آنها شهرت یافت .

آقای ،،صاحبداد،، که در بصره به سر می برد ، در باره ی ساکنین ،،وادی بلوص،، در نامه ای چنین می نویسد: ،، بنی بلوص و بنی بلوط جمله عرب هستند و زبان عربی می گویند.،،

از این نوشته برای ما بیشتر واضع می شود که ،،وادی بلوص،، وطن اولیه و اصلی بلوچ ها نیست. چون در آن سرزمین فرهنگ و رسوم بلوچی محفوظ نمانده است. بلکه آنهایی هم که که در آن سرزمین مانده اند ، زبانشان به مرور ایام بر اثر غلبه محیط به عربی تبدیل شده است و آن اندازه در عربعا مدغم شده و فرهنگ و عاداتشان تحت تاثیر آنها قرارگرفته که بیننده ای مثل نامبرده آنها را عرب قلمداد کرده و می گوید: ،،... جمله عرب هستند و عربی می گویند،، و فقط اسما به آنها ،،بنی بلوص،، می گویند.

پیشتر از این هم گفته بودیم هر قوم که از وطن اصلی خود جدا شده و در جایی دیگر ساکن می گردد رفته رفته فرهنگ و تمدن و زبان خود را به باد فراموشی خواهد سپرد و نظیر این اقوام در دنیا بسیار است . محفوظ ماندن دارایهای فرهنگی و عادات و رسوم ملی هر قوم فقط در صورتی امکان پذیر است که در وطن خویش برقرار بماند. می بینیم در بلوچستان که موطن اصلی بلوچ هاست، فرهنگ، تمدن، زبان و همه چیزشان سالم باقی مانده است.

برگرفته شده از کتاب بلوچ و بلوچستان قاضی عبدالصمد سربازی


نويسنده: احمد مورخ: جمعه پنجم تیر 1388 در ساعت: 4:13 بعد از ظهر
|+|

من بلوچم

 

من بلوچم وزبلوچ مهربان گویم سخن               ازمرام وسیرت این قهرمان گویم سخن

ازمکان ومسکن وماوای حاصلخیزاو                   ازکویــروساحل بحــرعمان گـویم سخن

ازفــــرازکوه تفـــتان اژدهای آتــشین              سردوآرام با دلی آتشفشان گویم سخـن

من زبزمان وشکاروصیدوآب معدنش                 ازجبال زنده سربرکهکشان گویم سخن

ازدیارپیپ وفنوج آزباغ وکه سفیــــد                   منبع نفت وطلا وبرلیان گویم سخــــــن

من زبنت میرقنبر،نیکشهروقصروقند                 من ازآن پاینده مردجاودان گویم سخــن

زان همه آب روان ملک بمپوربحرگون                بس لطیف ونرم مثل پرنیانم گویم سخن

ارض حاصلخیزوآن رودخانه پربرکتش                غله راانبارهمچون سیستان گویم سخـن

بخش سربازم بهشت خطه زرخیزمن               باغهای سبزآن چون بوستان گویم سخن

ازدیارپیـــشین وخاک زرباهــــوکلات               من زخاکی که نباشدمثل آن گویم سخن

چابهار و بندرآزاد و بحرپرخــــروش                     ازکنارک این دریا مرزبان گویم سخــــن

ازسفالکاران سربازوسراوان سرفراز                 مردمان بی ریا وکاردان گویم سخـــــــن

ازدلاورمردم سرحدوخاش وزاهدان                  ازبرای خاک میهن جانفشان گویم سخـن

ازجنوب شرق ایران ازهوای گرم گرم              چون دل این مردم خونگرممان گویم سخن

مسکنم تاریخ گوید ساحل بحرخزر                   چون همان دریادلان قهرمان گویم سخــن

سامــی ام گــویندامــاآریــایی زاده ام            بازبــان آریــایی همچنان گویم سخـــــــن

سرزمینم راعرب خواندمکاباضم میم                وزمکوران خاک پاک مکران گویم سخـن

هموطن باضم ب گوید:بلوچ نام مرا                  من به فتح ب ولام اعیان گویم سخــــــــن

تازیان را،چ،نباشدنام من گویدبلوش                 این چنین اسمی زتورات زمان گویم سخن

پاکزادفردوسی درشاهنامه ازکوچ وبلوچ           ذکرخیری کرده من ازاین وآن گویم سخن

شاعرطوسم سگالنده همین خواندمــــرا         باعدوی خاک میهن ازتوان گویم سخــــن

سرزراه خاک میهن کی کنم هرگزدریغ               عرصه پیکارراچون قهرمان گویم سخــن

کیش من اسلام می باشد زبانم آریــــا           رایت اسلام راچون پاسبان گویم سخـــن

هنگ جمازم بودنقش ستون بــــیستون           من زدورداریوش وآنزمان گویم سخــــــن

دفن شددرزیرخاکم لشکراسکــــندری              ازنبرد وکارزای بی امان گویم سخـــــــــن

زیرپایم فرش کردم لشکرحجـــاج را                    آنچنانکه برگ ریزد درخزان گویم سخــن

لشکرصفاریان رادرسراوان شهرجالق               کرده ام تدفین من ازآن مکان گویم سخــن

ازجدال تن به تن با پیراستعمارمــــن                 ازبلوچ ،چاه تمین ،زاهدان گویم سخــــــــن

دیلمی ها لشکری ازقوم من درفوج خود           داشتند زان لشکر پیل دمان گویم سخــــــن

ازجلال الدین خوارزمی درجنگ مغول                من حمایت کرده ام تاپای جان گویم سخـن

ازشکست گنجعلی والی شاه عباس ،من        باتوازشمس بلوچ پهلوان گویم سخـــــــــــن

نارواها دیدم ازقوم مغول بی حدمـــن              ازجفای جور شان من بافغان گویم سخــــن

دفع شراشرف افغان رادرکوه سفـــــید           من نمودم مثل آن شیرژیان گویم سخــــــن

ازجفاخوردم آگرآن سیب زهرآلوده را                  ازامیرغزنوی دراصفهان گویم سخــــــــن

کشتن نادرسپس تاعهدشاهان قجـــــــر        دادخودبگرفته ام ازدشمنان گویم سخــــــن

قلعه بمپورکوسایدسرش برکهکشان              هرستونش رابود صدداستان گویم سخــــن

تازیانه خورده ام ازدشمنان بسیارمن                ازنشان ظلمشان برپشت جان گویم سخن

بازکردازگردنم یوغ اسارت ،انقلاب                     باسپاسی زان خدای لامکان گویم سخــــن

سخت بیزارم من ازکارخلاف هرزگی                 مردکارم ازبرای آب ونان گویم سخـــــــن

سرزمینم مستعد  و   مردمانم با هنر             باهنرمندان دنیا همزبان گویم سخــــــــــــن

گربود  ابزارکارم درامور  صنعتی                       درجوارملک چین واصفهان گویم سخـــــن

دختران باهنر،گلدوزوسوزن کارمن                    منحصرتنهابه فردازکارشان گویم سخــ‌‌‌‌‌ـن

رودهای دامن وبمپوروسربازونهنگ                 جاری اندافسوس من تشنه لبان گویم سخن

قلعه پهره که ازقاجارباشد یادگــــــار               ازبن این برج عهدباستان گویم سخــــــــــن

قادر اندربارگاه  کشور آزادگـــــــان                   باسری تسلیم براین آستان گویم سخــــــن


نويسنده: احمد مورخ: دوشنبه یکم تیر 1388 در ساعت: 3:0 قبل از ظهر
|+|

مكران

مکران. ای سرزمین جاودان                    قدمتت همپایه هفت آسمان

ای سرا و مامن آزادگان                          دور باد از دامنت دست ددان

جای جای خاک تو بوی صفاست               یادگار از مردمانی با حیاست

شیرمرد و جامه غیرت به تن              مرد جنگ و کارزار و صف شکن

چشم تاریخ خود بود باری گواه                   بر رشادتهای حمل .دادشاه

آن یلی که فوج شاهی را شکست           آن گرفته جان شیرین را به دست

نیست شخصی غیر شیرکوه سپید          دادشاهی که جهانن جون او ندید

یک تنه رفتن به جنگ پرتغال               دست خالی با مسلسل ها جدال

از که آید جز ز شاه کلمتی                     حمل غیور و صاحب غیرتی

اجنبی بر خاک تو نابرده دست            زانکه خاکت بر بلوچ پیراهنست

از تن ما پیرهن بیرون رود               آن زمان که سر جدا از تن شود

از بلوچی و بلوچ این نکته دان          هر چه پنداشتی ازین معنی همان

 رسم او مهمان نوازی و صفا           سر به قولش می شود از تن جدا

در مرامش رندی و مردانگی است  چون به غیرت در رسد دیوانگی است

هان که دیگ غیرتش ناور به جوش      تا چو شیران ناورد بر تو خروش

شهرهایت جنت روی زمین                    بلکه زیباتر ز فردوس برین

آریایی شهر تو ایرانشهر                چون سراوان هیچ کس نادیده شهر

نیکشهرت از نکویی شهر نیک            چابهار. چاربهارت بی شریک

در زمستان گر کنی یاد بهار                 یک سفر می بایدت تا چابهار

چون کنارک نیست جای دیدنی           در ونیز و مارسی و هم سیدنی

سرزمین مردم آزاده . خاش             هر دم این خوبان به کارند و تلاش

زاهدانت . شهر غیرت شهر دین            موطن شمشاد های مه جبین

بیرگ و تفتان و سپید و آهوران              حجتی است بر اعتلای مکران

مکران تخت است و تفتان تاج اوست      بر سرش بادا مدام این تاج دوست

ای خوشا بخت بلند آسمان                      در جوار تک کهت دارد مکان

بادهای موسمی چون می وزند                   ماتم و اندوه از دل می برند

خوش بود نمبی و خوشاکت به وقت        وان لوارت گر چه دارد سوز و تفت

زن فراموشی به فنوجت وزان               مایه شادی روح است و روان

خاطر شوهر تهی از فکر زن              خوش بخفته راحت و آسوده تن

وان موذن فارغ از بانگ و صلاه            بلکه نوم و خیر من حی الصلاه

مکران ای سرزمین جاودان                    قدمتت همپایه هفت آسمان

ای سرا و مامن آزادگان                    دور باد از دامنت دست ددات


نويسنده: احمد مورخ: دوشنبه یکم تیر 1388 در ساعت: 2:46 قبل از ظهر
|+|

زبان بلوج

زبان شیرین و اصیل بلوچی با لهجه ها و گویش های دلنشین اش همچنان زنده است ومیلیونها بلوچ با شهدین بلوچی محاوره ومکاتبه می کنند. زبان بلوچی هم با حروف عربی و هم با لاتین کتابت می شود و به برکت زحمات صدها شاعر، نویسنده، هنرمند، ادیب و زبانشناس بلوچ زبان اصیل بلوچی در حال شکوفایی است.
زبان مادری مان، شهدین بلوچی در آینده ای نه چندان دوردربلوچستان آزاد زبان رسمی و آموزشی مان خواهد شد. نسلهای آینده بلوچستان شاهد شکوفایی زبان مادری مان حتی در مراحل آموزش عالی هم خواهند بود.


نويسنده: احمد مورخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در ساعت: 6:12 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod